خرید بک لینک
داستان هایی از تاریخچه این سمبل معروف..... سمبل @ دراینترنت چیست و از کجا آمده است؟.حرف کوچک انگلیسی "a" با دایره ای که به دور آن کشیده شده است در تمامی آدرس های ایمیل وجود دارند و اغلب به نام "at sign" خوانده می شود... داستان های مختلفی در مورد تاریخچه این سمبل وجود دارد..این علامت در زبان های مختلف دارای کلمات و تلفظی متفاوت است مثلا در زبان های• آلمانی at-zeichen• ژاپنی atto maak• اسپانیایی و پرتقالی arroba• فرانسوی aro base• ایتالیایی chiocciola• سوئدی Kanelbulle• چک zaninacنامیده می شود..در سال 1972 ری تاملینسون اولین پیام الکترونیکی خود را که امروزه به عنوان ایمیل می شناسیم با استفاده از دستگاه تله تایپ فرستاده است و از سمبل @ برای مشخص کردن موقعیت و جایگاه دریافت کننده ایمیل استفاده نموده است... تاملینسون دریافته که باید سمبلی را که در نام افراد مختلف وجود نداشته باشد برای ارسال پیام خود استفاده کند بنابراین او از عبارت "at sign" استفاده نموده است که ظاهرا نام شخص خاصی نبوده است.. قبل از این که این سمبل به عنوان یک کلمه استاندارد روی کیبوردها قرار بگیرد در دهه 1880 زبان شناسان استدلال های مختلفی را در مورد این سمبل داشتند و برخی بر این باور بودند که این علامت مربوط به قرن های ششم و هفتم است...در برخی از منابع ذکر شده که این علامت مربوط به قرون وسطی است زمانی که هنوز چاپخانه ها وجود نداشتند و حروف یک کلمه به سختی رونوشت می شدند.. بنابراین کلمه "at"

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 12:47

می گویند عشق کشک است!

با خودم می گویم
کاش همسایه ی ما بودی
برایت آش می پختم
با کشکِ فراوان ...

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 12:47

البته تو کشور ما هر چه عاشق تر، پیری و... زودرس تر، من که پیر شدم شما رو نمیدونم.گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود که نمیشود که نمیشودگاهی بساط عیش خودش جور میشودگاهی دگر تهیه بدستور میشودگه جور میشود خود آن بی مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور میشودگاهی هزار دوره دعا بی اجابت استگاهی نگفته قرعه به نام تو میشودگاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیستگاهی تمام شهر گدای تو میشودگاهی برای خنده دلم تنگ میشودگاهی دلم تراشه ای از سنگ میشودگاهی تمام آبی این آسمان مایکباره تیره گشته و بی رنگ میشودگاهی نفس به تیزی شمشیر میشوداز هرچه زندگیست دلت سیر میشودگویی به خواب بود جوانی مان گذشتگاهی چه زود فرصتمان دیر میشودکاری ندارم کجایی چه میکنیبی عشق سر مکن که دلت پیر میشود + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 12:47

بدبختی اینجاست بیپولی وُ نیاز، همزمان وُ تواَمان، هجوم میآورند؛ در یک تایم مشخص. یکهو بستهی اینترنتات تمام میشود، یکهو تولدِ عزیزی میرسد، یکهو موبایل و لوازم الکترونیکیت خراب میشود و احتیاج به تعمیر دارد، یکهو سقفِ خانهات (در طییِ بارشهای بیامانِ چند روزهای قبل) نیاز به تعمیر و دارد، یک هو باید طلبت رو پرداخت کنی، یکهو...، یکهو...، یکهو...، یکهوهای لعنتییِ یکهویی! و آن وقت موجودییِ حسابات چهقدره؟ دویست سیصد تومان (لعنت به چیز زیاد!)یاد پاراگراف رمان «ابله» داستایفسکی میافتم: «...اما من پول میخواهم و یقین بدانید به محض به دست آوردن پول، به منتهای درجه، آدمی با استعداد خواهم شد. زیرا نفرتانگیزترین جنبهی پول آن است که به انسان ذوق وُ استعداد میبخشد و تا آخر دنیا هم، همین حکمفرما خواهد بود.»یا این سخن «کارل مارکس» (در سانسور وُ آزادی): «یقیناً نویسنده باید درآمدی داشته باشد تا بتواند زندهگی کند وُ بنویسد اما تحت هیچ شرایطی نباید به خاطر آن که درآمدی داشته باشد وُ زندهگی کند؛ بنویسد! شرطِ اول آزادییِ مطبوعات، آن است که کسب وُ کار نباشد. نویسندهیی که مطبوعات (یا نوشتن) را به وسیلهیی مادی تنزل میدهد؛ برای این بردهگییِ درونی، سزاوارِ بردهگییِ بیرونی یعنی سانسور است.»یا بهرام بیضایی در داستان کوتاه «روز آخر هدایت» آنجا که راوی میپرسد:ــ عجیب است که جلوی کتابخانه نایستادی؟+ چه فایده وقتی پول نداری بخری !یا یاد آن دوستی افتادم که میگفت: «سه روزه دارم میرم نمایشگاه کتاب و اون کتابی که پولشو ندارم بخرم(کتاب اینقدر گرون شده که کم کم داره مثل خرید طلا میشه) امروز صفحهی 300شو خوندم. یه بار دیگه برم تمومه. البته امیدوارم طرف شک نکرده باش

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 16:50

دو شخص
به تو آموزش میدهند:

اولی آموزگار،
دومی روزگار،

اولی به قیمت جانش،
دومی به قیمت جانت

همه يادشون ميمونه که

باهاشون چيكار كردى،
ولى
يادشون نميمونه که
براشون چكار كردى.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 16:50

دست، گنجینه ی مهر و هنر است:
خواه بر پرده ی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره ی نقش،
خواه بر دنده ی چرخ،
خواه بر دسته ی داس،
خواه در ساختن فردایی!
آنچه آتش به دلم می زند،
اینک، هر دم
سرنوشت بشر است
بار این درد و دریغ است که ما،
دست هامان ،
نرسیده ست به هم!

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 16:50

نزدیک شو به مناز تن به من نزدیک ترو از من به من نزدیک ترو مرا با خود ببربه سرزمین هایِ دور... به گذشته هایی که قد نکشیدندو هرگز به آینده نرسیدند!.به کودکانه خندیدن هااز رویِ پرچین پریدن هاو به سمتِ آغوش ِ بی انتهایِ تو دویدن!به آن جا که شعور ، نشان از بی شعوری باشدو دیوانگی مفهوم ِ واقعی ِ فهمیدن!.به آن جا که عشقبه آغوشی بی دردسر ختم شودنه به صفحه ی حوادثِ روزنامه های زرد!آن جا که عشق تابو نیستتو تابو نیستیو دست زدن به تو کفاره ندارد!.نزدیک شو به مناز من به من نزدیک ترو آن قدر مرا از من بگیر تا از تو پُر شوم!هر اتفاقی هم که بیفتدبرای من آغوش ِ تو آخر ِ داستان استو ادامه داستان بماند برای مردمانی کههیچ وقت گلی را نبوئیده اندو هیچ گاه برگ گلی را لمس نکرده اند!من به تفسیر ِ عشق،تنها از زبانِ پرندگان معتقدم!✍️مهرداد اکبری + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:30

مصادیق سرقت ادبیوقتی لفظ سرقت در میان است کار پلیسی می شود و انسان یاد کلانتری و یا حداقل کاراگاه علوی و هرکول پوارو و خانم مارپل می افتدولی وقتی که لفظ ادبی به آن اضافه می شود و سرقت، صفتی این چنینی پیدا می کند چاره ای جز لبخندیا زهرخند نیست. اما خب چه توان گفت در مورداموال سرقت شده ؟دارایی ای که برای صاحب اثر فایده ای نداشته چگونه برای سارق مفید فایده خواهد بود؟به هررو طبق تحقیقات روان شناسان، ما_ همه– حداقل یکبار در زندگیمان دزدی کرده ایم. چطور ؟فهم معنای مالکیت در گرو برداشتن بی اجازه ی چیزی است که تنبیه پیآمد آن به ما می فهماند این مداد ، این کاغذ ،این اسباب بازی مال ما نیست ومالک دارد؛ پس اگر طبق برنامه ای درست بزرگ شده باشیم بایددر همان کودکی معنای مالکیت را فهمیده باشیم. ولی گویا نمی شود و همچنان غصب و دزدی و تصاحب غیر قانونی و چه و چه و بعد هم کپی رایت می ماند لاینحل. از اینهابگذریم و بپردازیم به سابقه سرقات ادبی به طور کاملا خلاصه از لغت نامه دهخدا: در زیر مجموعه سرقات یعنی سخن دیگران رابه خود نسبت دادن قدما قائل بر چهار نوع بوده اند: انتحال یعنی تمام بیت یک شاعر یا یک فرد از او دزدیده شود؛المام یعنی اینکه معنی شعر شاعر اول دزدیده شود؛سَلَخ یعنی دزد لفظ رادگرگون کرده ولی همان معنا را ایجاد کند؛ نقل یعنی کل کار شاعر اول بدون ذکرنام او در اثر شاعر دوم نقل شود.*** یکی از راه های فهم سخن هر شاعر و درک ارزش افکار و اشعار او بررسی میزان آشنایی شاعر با آثارمتقدمان و میزان تاثیر پذیری از آنها و همچنین تاثیر برافکار شاعران بعدی است . تمام کسانی که به حافظ عشق می ورزند و در پی لذت بردن از زیباییهای کلامی او و راه یافتن به افکار متعالیش هستند به ناچار در راه

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:30

...نویسنده با هرهدف و هر منظوری بنویسد، با هر قدرت و مهارتی بنویسد، مفاهیم و منظور او آنطور که باید و شاید، کامل و شامل به خواننده منتقل نمیشوند و اغلب به دشواری به مرادش میرسد. نه، همۀ تیرهائی که نویسنده به تاریکی پرتاب میکند، بیشک به هدف نمیخورند؛ شماری از آنها هرز و هدر میروند. چرا؟ چون هر خوانندهای با دنیای درونی و ذهنیت، درک و دریافتها، توقعات و انتظارات خودش متن و مطلب نویسنده را میخواند و آن را با دانش، تجربهها و اندوختههای خودش می سنجد و میفهمد، به دریافت معنا، تفسیر و تأویلی میرسد که ویژۀ شخص اوست؛ در نتیجه به تعداد خوانندههای هر متن و مطلب، معنا، تعبیر و تفسیر وجود دارد که شاید برخی از آنها به مراد و منظور نویسنده نزدیک باشند، یا نباشند. میدانم که این سخن تازهای نیست و دیگران به تفصیل در این باره نوشتهاند؛ گیرم من این حقیقت را به تجربه دریافته ام و متوجه شده ام که انتقال مفاهیم به کمک کلمات و نوشتار ساده نیست و اغلب به توضیحات مکرّر نیاز میافتد و با اینهمه سوء تفاهمها از بین نمیروند ... + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:30

شیطان، فرشتهی سرکش و نا فرمان.شیطان در زیان عبری یعنی «دشمن» و در زبان عربی به معنایِ «گمراه»، «دور» و گاهی «پلید» آمدهاست. در قرآن، شیطان ابلیس هم نامیده میشود؛ قرآن او را در یک جا جن و در جای دیگر فرشته نامیدهاست. به گفته قرآن، بعد از خلق آدم توسط الله، شیطان حاضر نشد به او سجده کند و به همین دلیل خدا او را از بهشت بیرون کرد. مسلمانان همچنین عقیده دارند شیطان انسانها را با «وسواس» توصیههای شیطانی وسوسه میکند تا به گناه در افتند.در روایتها آمدهاست که ابلیس نخستین بار درجَمرَه بر ابراهیم ظاهر میشود که با «سنگ ریزهها» او را از خود دور میسازد. ابلیس از «سنگ ریزهها» میترسد و به سرعت میگریزد؛ بار دوم نیز این اتفاق در همان حوالی میافتد و ابراهیم دو باره او را با «سنگ ریزهها» رم میدهد. باری، «رمی» در زبان عربی به معنای پرتاب کردن و افکندن و جَمْرَه به معنای سنگ ریزه آمدهاست. جمره به مکان رمی واقع در منا نیز گفته میشود. مراسم «رمی جَمرَه» به معنای پرتاب کردن سنگ ریره، از آن زمان برای مسلمانان سراسر جهان به یادگار مانده است تا هر سال نزدیک به سه میلیون نفر به مکه بروند و در منا شیطان رجیم را با سنگ ریزهها فراری بدهند. در تاریخ طبری آمده است: «... و سر آغاز و سالار جباران ابلیس لعنتالله علیه بود. خدای عز و جل خلق او ( ابلیس) نیکو کرده بود و شرف و بزرگی داده بود و ملک آسمان دنیا و زمین داشت و هم از خازنان بهشت بود، ولی با خدای تکبّر کرد و دعوی خدائی آورد و زیر دستان را به پرستش خویش خواند و خدا او را شیطانی رجیم کرد و خلقتش بگردانید و نعمت بگرفت و از آسمانها براند و جای وی و یاران و پیروانش را آتش جهنم کرد. درست تر از همۀ گفتهها آناست که پیرو گفتار خدا عز

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 16:18

معنی جدید عبارت "فرود سخت"(سقوط و متلاشی شدنی که منجر به کشته شدن افرادی میشود که با پذیرفتن مرگشان رودربایستی داریم )، آنچنان به ذهنمان حقنه شد که دیگر فراموشی بر آن کارگر نخواهد بود .این هم "کلیدعبارتی" شد که از این به بعد، در کنار عباراتی مثل انتقام سخت، خطای انسانی، وعده صادق و امثال اینها، در سطوح مختلف ادبیات، از طنز و محاوره عامه تا قالبهای هنری ادبی کاربرد یافته و بسیار استفاده خواهد شد .اینچنین است که زبان و ادبیات به مرور و آرامی، دستخوش تغییراتی گاه موقتی و گاه دائم میشود + نوشته شده در ساعت توسط مهرداد اکبری  | 

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 16:18

میدان انقلاب بود، خرداد بود، همان روزی'>روزی که آب توی لولهها میجوشید. هُرم گرما به صورت میخورد و عرق از چین پیشانی میسُرید. همان روزی که توی تاکسی نشسته بودیم و به سمت ترمینال جنوب میرفتیم. همان روزی که بوی پارچهی صندلی میداد، بوی عطر تیرُز و عرق و دلتنگی. همان روزی که مریم حیدر زاده در تمام نوارهای کاست بود. حتی در ضبط تاکسی که رنگ دکمههایش رفته بود. میدان انقلاب بود، غروب بود و همه چیز در هوا معلق بود؛ بوی خوش کاغذ کاهی پیچیده دور ساندویچ، بوی تند روغن سوختهی مانده در ظرف سمبوسه، بوی دلشورهآور پوستری پاره که رویش نوشته بود: اندکی صبر سحر نزدیک است. میدان انقلاب بود. دلهره بود و ترس. روزی که آن نوجوان پانزده ساله با دهان باز و چشمهای بسته توی سرم کوبید. همان روزی که سرخی خون روی چوب خیزران پاشید و بالا رفت. مثل وقتی که نی را تراشیدم و توی دوات زدم و برایت نوشتم: جام می و خون دل هر یک به کسی دادند. میدان انقلاب بود. گاز اشکآور بود و سرفههای پیدرپی. همان روزی که آن آدمِ پشت بلندگو فریاد میزد و از آزادی میگفت. دود و آتش از میان بوسههایمان رد شد و بر صورتمان خنج کشید. میدان انقلاب بود. خرداد بود. همان روزی که آب در حوض وسط دانشگاه یخ زد. همان روزی که یکی از پشتبام دانشکدهی هنرهای زیبا بالا رفت و پرواز کرد.همان روزی که برای آخرین بار خودم را در نینی چشمهای تو دیدم. همان روزی که تو جلوی کتابفروشی با ناخنهای بلندت بر پیراهن چسبیده به پوستم دست کشیدی و من مثل بادبادکی سبک شدم و کف پاهایم از زمین جدا شد. میدان انقلاب بود. شلوغی بود. کتابهای ممنوعهی تلنبار شده روی هم بود، نگاههای ماسیده روی سینهی دخترهای بزک کرده بود، عینکهای دودی و عطرهای ارزان بود. سلا

برچسب: نویسنده: متین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 16:18

صفحه بندی